u200d✍ دلنوشته ای در تَجلّیات وَ فَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الکُروب که گفتهاند زندگی میدهد غمش... غمش نامش راهش یادش... حدیث نفس است حال دلم خراب بود نشسته بودم گوشه غار تنهایی خودم پناه برده بودم به کهفش که گفتهاند اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِی الْمَذاهِبُ فی سَعَتِها وَتَضیقُ بِیَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَ لَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ و زمینی که هر روز روز بر من تنگتر میشد... محرم رسیده بود ولی هنوز حال دلم خوب نشده بود خوب که نشده بود هیچ هر
برچسب:
نویسنده: حامد موسویپور
تاريخ: سه
شنبه
28 شهريور
1402 ساعت: 2:37